تبليغاتX
هر چي دل تنگت ميخواد بنويس
سلام به همه

مدتی بود دیگه به اینجا سر نزده بوم

دلم واسه همتون تنگ شده بود

ولی الان خیلی خوشحالم

راستی این آیدی منه aram_darya36

یه سری عکس از انریکه گذاشتم که شاید خوشتون بیاد

فعلا"

من که خیلی دوسش دارم شما چطور؟

راستی نظر هم یادتون نره!

+ نوشته شده در  ساعت 16:10  توسط سحر | 
با سلام

خیلی وقت بود که به اینجا سر نزده بودم دلم واسه فضاش تنگ شده بود

همینطور واسه شما دوستای خوبم

اما این وبلاگ تا اطلاع ثانوی آپ نمیشه چیکار کنم وقتم پر شده !

ولی اگه تونستم سر میزنم

سال نو مبارک

بدرود

+ نوشته شده در  ساعت 15:41  توسط سحر | 

دل من به تاخت برو، ولي هرگز نگو من! تا اگر روزي دست نيازمندي را گرفتي ، روح دردمندي را التيام بخشيدي، نااميدي را ، اميدوار كردي، گره كار كسي را گشودي، محبت را يكسان با همگان تقسيم كردي، به ياد آوردي و دوست داشتي، بداني كه تو به ابتداي روشنايي قدم گذاشته اي و از اين لحظه به بعد هرچه هست، زيبايي، نيكي و لطف است، پس ترديد نكن و تا آنجا كه نور درون هدايتت مي كند، تا آنجا كه غباري نيست، تا سپيده دم، همراه نفس هاي سحرخيز صبح روشني، به تاخت برو و لحظه اي مكث نكن...حتي لحظه اي، فقط پيش برو...وباز برو...! تا تو بخواهي! توان در تواني! دلم نوشت و باز هم گفت : همگان بدانيد، گفته باشم دلم به تاخت ...برو!

سلام دوستان...اين متن بالا رو از مجله موفقيت كه تيكا جون بهم معرفيش كرده بود برداشتم. مجله خوبيه به دردتون ميخوره...

فعلا"

+ نوشته شده در  ساعت 15:9  توسط سحر | 
سلام خوبین؟ این سامیار رو میشناسین؟ خیلی دوسش دارم مخصوصا" آهنگهای بیس و خواب سفید . فعلا" بای
+ نوشته شده در  ساعت 16:25  توسط سحر | 
اینم از عکسهای حسین تهی که درخواست زهراجون بود امیدوارم خوشتون بیاد:

اینجا از همه ی عکسهاش بهتره

تا آپ بعد بابای

+ نوشته شده در  ساعت 15:9  توسط سحر | 
سلام خوبين؟ بعد از مدت خيلي طولاني بايد بگم امروز روز خيلي خوبي بود البته فقط سوتي دادم:
 من بادي نيستم كه از اين بيد ها بلرزم
والنتاين كجاست؟
سه شنبه چندشنبه ميشه؟
خدايا منو از دست اينا شفا بده
...
آه، شايد اولين بار در نوجووني بود كه فهميدم زندگي چيه! اميدوارم همينطور بمونه و من بيشتر به فكر خوبيهاي اين دنيا باشم... ! هيييي
راستي كليد طلايي حسين تهي رو حتما" گوش بديد من كه خيلي خوشم اومد صداش خيلي قشنگه فقط بعضي شعراش رو دوست ندارم
(خودش هم رپ و هم پاپ رو خوند)
دل من قفل شده و معطل يه كليده
يكي اونو دزديد و رفت بگو بينم اونو كي ديده؟ (2 بار)
دلمو قفل كرده و رفته يه جايي خاك كرده
مموري قلبمو قبل رفتنش پاك كرده
نميدونم اون كي بود
چشماشم مشكي بود
ما دوتا آدم بوديم انگار توي كشتي نوح
اگه اون نياد يه وقت مرگ دلم صد درصده
حتما" اين مسله از پرونده ي قتل بدتره
اون مث نگهبان نگهدار اين دل صاحب مرده ست
ولي دلم جوونه شيطوني نميكنه انگار كه سالخورده ست
بعد رفتن اون رو همه چيزم پا گذاشتم
يه اشتباهي كردمو من كليد دلمو جا گذاشتم
دل من قفل...
 
خوب ديگه بقيه رو خودتون گوش كنيد ،كاري ندارين؟ بوس بوس بوس باي تا هاي 
    راستيييييييي والنتاينتون مبارك... آخ چه روز خوبي ميشه داشت يادم ميرفت...


 

+ نوشته شده در  ساعت 15:57  توسط سحر | 

 

 

+ نوشته شده در  ساعت 16:16  توسط سحر | 

زندگي چيست؟ اگر خنده است چرا گريه مي كنيم؟ اگر گريه است چرا خنده مي كنيم؟ اگر مرگ است چرا زندگي مي كنيم؟ اگر زندگي است چرا مي ميريم؟ اگر عشق اشت چرا به آن نمي رسيم؟ اگر عشق نيست چرا عاشق مي شويم؟

چقدر عجيبه كه آدما مي گن تا آخر عمر باهات مي مونم ولي بعد چند روز همه چي يادشون ميره...چقدر عجيبه كه وقتي دل تنگ ميشه بغض مي تركه... چقدر عجيبه كه وقتي مي خواي حرف دلتو به بعضياااااا بزني زود بحث رو عوض مي كنن... چقدر عجيبه كه تا وقتي گريه نكني كسي نوازشت نمي كنه...چقدر عجيبه كه وقتي مي بيني بهترين كست داره گريه مي كنه، اشك خودت هم در مياد...

امروز دلم مي خواست يكم شاد باشم ولي نشد...خواستم يه مطلب بهتر از اين كه حداقل يكم اميدوار كننده باشه بنويسم ولي نتونستم...احساس مي كنم اين چيزا همش به خاطر اينه كه هيچوقت به خوشي هاي دنيا فكر نمي كنم...خسته ام...مي دونم شما هم از دست من و اين حرفام خسته شديد اما اميدوارم دركم كنيد...شايد باورتون نشه ولي اين چند ماه واسم از سوختن توي آتيش داغ هم وحشتناك تر بود...اصلا" كي باورش مي شه ، من كه اينقدر خوش خنده و بازيگوش بودم الان مثل يه چوب خشك شدم ولي ديگه ميخوام اين چند ماه رو جبران كنم...اين ديگه آخريش بود، قول ميدم از اين به بعد فراموشش كنم، به فكر خودم باشم و يه چيز بهتر بنويسم...روي قولم حساب كنين...دوستتون دارم...تا آپ بعد باباي...راستي نظر يادتون نره...

+ نوشته شده در  ساعت 15:10  توسط سحر | 
سلام به همگی دوستای گلم. خوفین؟

امروز بهترین روز زندگیم بود. اینقدر خوشحالم که میخوام پرواز کنم.راستش...امروز بهترین کس زندگیمو دیدم . اگه یه روزی یه سری به اینجا زد شاید بفهمه چقدر دوسش دارم ولی خودمونیما تاحالا ندیدم اخم نکنه یا خنده بکنه. خلاصه ازش میترسم ولی.......خیلی دوستش دارم واسم دعا کنین دلش به رحم بیاد . دلش به حالم بسوزه یا که اصلا" عاشق بشه تا بفهمه من چییییییییییییی میکشم...

دوستتون دارم بوس بوس بوس

خواهش میکنم نظر بدین (دلم دلش تنهاست)

+ نوشته شده در  ساعت 16:4  توسط سحر | 
 
+ نوشته شده در  ساعت 15:8  توسط سحر |